سروده یک بسیجی:
فیش های کهکشانی
به گزارش پایگاه اینترنتی بسیج، در واکنش به فساد های اخیر و برداشت های نامتعارف از بیت المال توسط برخی مدیران، بسیجی شاعر مهدی بیداد، قصیده ای سروده که متن کامل آن چنین است:
فیش های کهکشانی
این شعر با شور جوانی فرق دارد
با وهم های ناگهانی فرق دارد
ترسم به خیلی برخورد زیرا که حرفم
با حرف های سازمانی فرق دارد
با حرف های پر تکلف پر تهیات
با حرف های آنچنانی فرق دارد
حرفم سیاسی نیست گرچه آخرشم هم
گویند با خواب فلانی فرق دارد
خب فرق دارد که بدارد جرم من چیست
آری زبانم چون شبانی فرق دارد
من یک جوان مشهدی هستم و لابد
ته لهجه ام با اصفهانی فرق دارد
اما ببین فرق من و تو تا کجاهاست
هرچند مایوسم بدانی فرق دارد
هان با تو هستم ای مدیر کارکشته
کار تو با خدمت رسانی فرق دارد
با تو که جسم فربه ی این روزهایت
با زیر دست استخوانی فرق دارد
او پای مرغی را برای کودکش برد
که قیمتش در این گرانی فرق دارد
تو ران غازی را به دندان می گرفتی
این پرس با آن لقمه نانی فرق دارد
او چندماهی رنگ حقش را ندیده
این با شعار همزبانی فرق دارد
نامهربان گشتی؟ و یا اینکه مبادا
در منظر تو مهربانی فرق دارد
همسایه ات با گشنگی در خواب رفته
باور بکن همسایه دانی فرق دارد
آرامتر لااقل بکش کفگیرها را
آواز این که میکشانی فرق دارد
با آن خریدی که تو کردی کودکی گفت:
بابا چرا تو می ستانی فرق دارد
ابرو گره گفت از خجالت مرد رنجور
ای دخترم آخر چه دانی؟ فرق دارد
کل حقوق من رود پای اجاره
آن فیشهای کهکشانی فرق دارد
دختر پر از ابهام بود و صد معما
تا شب به خود می گفت "هانی" فرق دارد
از پنجره رو به حیاط و آسمان کرد
حس کرد رنگ آسمانی فرق دارد
حس کرد دیگر آسمان هم بخل دارد
گویا که اکسیژن رسانی فرق دارد
بغضش به همراه نفس هایش گرفت و
باران ، ولی این ناودانی فرق دارد
یاد لباس کهنه ی بابا که افتاد
و جمله "دختر چه دانی فرق دارد"
میخواست فرقش را بکوباند به دیوار
این حالتش با بدگمانی فرق دارد
میگفت با خود ما مگر اهل کجاییم؟
که حال و روز زندگانی فرق دارد
کم کم ز فرط خستگی خوابید و میدید
در خواب مردی بوستانی فرق دارد
یک سید وارسته که بس آشنا بود
مردی که با مردان فانی فرق دارد
شاهنشهی که مثل رعیت جامه تن داشت
با خلق و خوی خسروانی فرق دارد
میدید مانند همه مردم نشسته
بر سفره ای که با عیانی فرق دارد
میدید فرش خانه اش هم کهنه ، ساده
بیتی که با هر واژه گانی فرق دارد
انگار خواب دخترک رویای صادق
جایی که بوی شمعدانی فرق دارد
نزدیک تر شد بر سر سفره نشست و
حس کرد جنس شادمانی فرق دارد
دستی کشید و دخترک حس کرد انگار
دست فقیه پهلوانی فرق دارد
پرسید آقا دستتان ؟ خندید و آرام
می گفت : مزد جانفشانی فرق دارد
در دست پر مهرش نشانی بود اما
گاهی نشان در بی نشانی فرق دارد
بغضی گلوی دخترک را می فشارد
بغضی که با کل معانی فرق دارد
حس کرد دیگر نیست تنها و غریبه
وقتی که مرد نکته دانی فرق دارد
حس کرد وضعش خوب شد با این همه زهد
حس کرد این پادرمیانی فرق دارد
صبحی دگر دختر ز خواب ناز برخواست
حس کرد صبح ارغوانی فرق دارد
دستی به قاب عکس روی طاق برد و
می گفت این دُرِّ جهانی فرق دارد
شاعر : مهدی بیداد